محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

207

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

و منصب ولايت‌عهدى به او تعلق گرفت ، كاخ آرزوهاى حسن فروريخت و از برادر كينه‌اى عظيم به دل گرفت و براى از ميان برداشتن او تلاش آغاز كرد . در اينجا در باب به حكومت رسيدن حسن يا به حكومت نرسيدنش نقطه‌اى تاريكى است . از جمله آنكه سكه‌هايى پيدا شده‌اند كه در سال 432 ه در دانيه ضرب شده و نام حسن سعد الدوله بر آن نقش است ، همچنانكه در دانيه و ميورقه نيز سكه‌هايى كشف شده‌اند كه تاريخ 435 و 436 ه دارند و نام او و برادرش على و پدرشان مجاهد بر آنها ضرب شده است . از اين سكه‌ها برمىآيد كه حسن در ايام پدرش و به نيابت از او حكومت مىكرده و با برادر خود على به مشاركت سمت ولىعهدى او را داشته است ، يا چيزى از اين قبيل . « 23 » در هرحال ، حسن با شوى خواهرش المعتضد بن عباد فرمانرواى اشبيليه دل بد داشت ؛ با اينهمه در تصميم خود در برافگندن برادر و تصاحب پادشاهى پدر با او مشورت كرد . المعتضد بن عباد بدين كار تشويقش نمود . و ديديم كه المعتضد مردى جسور بود و در اقدام به كارهاى بزرگ دلير . شايد المعتضد در واقع قصدش آن بود كه با يارى كردن او راهى به بسط نفوذ خود در مملكت دانيه پيدا كند . پس يكى از غلامان خونخوار خود را به دانيه فرستاد . حسن و آن غلام عبادى براى بناگهان كشتن على برنامه و نقشه‌اى طرح كردند ، از اين قرار كه چون در روز جمعه پس از نماز ، على از مسجد بيرون آيد او را بكشند . على را عادت آن بود كه پس از نماز از مسجد بيرون مىآمد و زمانى در ساحل دريا تفرج مىكرد و چون سوار مىشد برادرش حسن در ميان موكب روان او پشت سرش قرار مىگرفت . چون تفرج على به پايان آمد و رهسپار قصر شد حسن و غلام عبادى فرصت به دست آوردند و در كوچه‌اى تنگ حسن خنجرى حوالهء برادر كرد و بر دست او ضربتى زد و خواست ضربت دوم را فرود آورد ، نتوانست و على ضربت او را رد كرد . در اين حال غلام عبادى كوشيد با نيزه‌اى كه در دست داشت او را ضربتى ديگر زند . به سبب تنگى كوچه نيزه به ديوار گرفت . مردان همراه على غلام عبادى را كشتند و حسن خود را از مهلكه برهانيد و شتابان به بلنسيه رفت و به شوى خواهر ديگر خود عبد الملك بن عبد العزيز پناه برد و در آنجا گمنام بزيست تا درگذشت . « 24 »

--> ( 23 ) . . 63 . p , safiaT ed seyeR soL : seviV y . P ( 24 ) . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 157 و 158 .